السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

104

سيره معصومان ( فارسي )

مىكند ، پيغمبر است نزديك‌تر است ؟ ابو سفيان گفت : من نزديك‌ترم . قيصر پرسيد : نسبت تو با او چيست ؟ ابو سفيان پاسخ داد : محمد پسر عموى من است . قيصر گفت : پيش آى . آنگاه به اصحاب ابو سفيان دستور داد كه پشت او قرار گيرند و به آنان گفت شما را پشت سر او قرار دادم تا اگر دروغى گفت ، شما راست آن را بگوييد . ابو سفيان گويد : به خدا اگر حيا مانعم نبود هرآينه دروغ مىگفتم اما بر خلاف ميل خويش و با وجود دشمنىام با محمد ، به پرسشهاى او پاسخ راست دادم . سپس هرقل به مترجم خود گفت : از او بپرس كه نسب اين مرد در ميان شما چگونه است ؟ پاسخ دادم : او از ما و با نسب است . پرسيد : آيا كسى از شما پيش از وى چنين ادعايى كرده است ؟ گفتم : نه . پرسيد : آيا شما او را متهم به دروغگويى مىكنيد ؟ گفتم : نه ، پرسيد : آيا كسى از پدرانش پادشاه بودند ؟ گفتم : نه . پرسيد : مراتب عقل و رأى او چگونه است ؟ گفتم : هرگز بر عقل و رأى او عيب نگرفته‌ايم . پرسيد : آيا بزرگان پيرو طريقت اويند يا ضعفا ؟ گفتم : ضعفا . پرسيد : آيا شمارشان رو به فزونى است يا كاستى ؟ گفتم : رو به فزونى است . پرسيد : آيا كسى از روى نارضايى از دين وى ارتداد جسته است ؟ گفتم : نه ، پرسيد : آيا چون پيمانى بندد خيانت مىكند ؟ گفتم : نه و اكنون در ميان ما و او كار به مصالحت برقرار است . پرسيد : آيا با او نبرد آزموده‌ايد ؟ گفتم : بلى . پرسيد : جنگ شما و جنگ او چگونه است ؟ گفتم : كار ما با او به نوبت رفت گاه او پيروز بود و زمانى ما . پرسيد : شما را به چه امر مىفرمايد ؟ گفتم : ما را امر مىكند كه خداى يكتا را بپرستيم و به دو شرك نورزيم و ما را به نماز و زكات و وفاى به عهد و اداى امانت امر مىكند . هرقل به مترجم خويش گفت : به او ( ابو سفيان ) بگو : من تو را از نسب او پرسيدم و تو گفتى او مردى نسب‌دار است انبيا چنين باشند و در نسب قوم خويش برانگيخته شوند و از تو پرسيدم كه آيا كسى پيش از او ( محمد ( ص ) ) چنين ادعايى كرده است ؟ و تو گفتى كه هيچ كس چنين ادعايى نداشته است و چنان چه كسى پيش از او اين سخن را گفته بود ، مىگفتيم كه او اين سخن را از ديگران گرفته است و پرسيديم كه آيا او را به دروغگويى متهم مىكنيد ؟ پيش از آن كه در اين باره پاسخى دهد ما گمان كرديم چنين نباشد و ما با پاسخ تو دانستيم كه او نمىتواند كسى باشد كه به مردم دروغ نگويد اما به خدا دروغ بندد و از تو پرسيدم كه آيا كسى از پدرانش پادشاهى كرده است ؟ و تو گفتى نه كه اگر پاسخ تو مثبت بود آنگاه مىگفتيم كه او مردى است كه به طلب پادشاهى پدرش اين ادعا را مطرح كرده است و از تو پرسيدم كه آيا بزرگان مردم او را پيروى كردند يا ضعفايشان ؟ و تو گفتى : ضعفا حال آن كه اينان پيروان پيغمبران‌اند زيرا معمولا پيروان پيغمبران از اين طبقه بوده‌اند . و از تو پرسيدم كه آيا شمار پيروانش رو به فزونى است يا كاستى ؟ و تو پاسخ دادى : رو به فزونى است ايمان چنين است تا آنگاه كه تمام و كامل شود . و تو را پرسيدم كه آيا كسى از روى نارضايى از دين او ارتداد جسته است ؟ و تو گفتى : نه . ايمان نيز چنين است هنگامى ايمان حاصل شود سينه‌ها گشاده گردند . و تو را پرسيدم كه آيا خيانت مىكند ؟ و تو گفتى . نه پيامبران چنين‌اند و هيچ‌گاه خيانت روا نمىدارند و تو